تبليغاتX
عشق
به نام تک نوازنده گیتار عشق

خداحافظی.........

بسم الله الر حمن الرحیم.

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادت دوستان عزیز این وبلاگ بدیل اینکه این جانب سال آخری هستم و دیگر باید برم توی مبحث درس و علم و آمادگی برای کنکور ۸۹ تعطیل می شود و تا روز کنکور آپ نمیشه.

خدانگهردار شما دوستان عزیز

 التماس دعا...... 

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/08 ساعت 7:34 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

26 مرداد

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز رو به همه آزادگان ۸ سال جنگ تحمیلی به خصوص به بابای عزیزم که ۸سال و۶ ماه اسیر و در بند عراقیان بوده است تبریک می گویم ای غیورمندان ایران زمین همیشه پیروز و سربلند باشید.

بابای عزیزم ۲۶ مرداد سالروز آزادگیت مبارک باد.بابای عزیزم تک تک لحظه های عمرم تقدیم تو باد که برای سربلندی ایران زمین جنگیدی و اسیری کشیدی تا از ناموس و خاک و میهنت دفاع کنی پیروز و سربلند باشی بابای خوبم.راستی بابام هم سن من بود اسیر شد ۱۷-۱۸ سالگی.

این هم عکس ۴۳ سالگی ایشون.

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26 ساعت 1:20 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

نامردی(به خدا نظر ندی نامردی کردی)

سلام خسته نباشید این روز ها خیلی از دختر و پسرها هستند که تا وقتی خرشون از پل نچکد همچین آدمرو دوست دارند ولی وقتی خرشون چکید و به قول معروف تاریخ انقضاشون گذشت همچین با آدم بد می شن هرکی ندونه اینگار ۱۰۰ سال باهم دشمن بودند آخه مگه ما انسان نیستیم چرا و تا کی باید از یکدیگر سواستفاده کنیم؟آیا این با منطق و عقل سازگار است؟حالا من خودم پسرم ولی چرا بعضی از دختر ها وقتی می فهمند ما پسرها دوستشون داریم زود جو میگیرتشون و حرس ما رو در میارند پسر هایم همین طورند من که میگم کشکی طوری میشد که تمام پسرها بادختر ها هیچگونه رابطه ای نداشتند به جز ازدواجبه نظر شما دلیل اینکار چیه که پسرا به دختران و بلعکس نیازدارند؟خواهشا جواب بدین

نوشته شده در جمعه 1388/05/23 ساعت 6:49 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

عاشقانه

برام دعا كن عشق من، همين روزا بميرم ...

آخه دارم از رفتن بدجوري گُر ميگيرم ...

دعا كنم كه اين نفس،تموم شه تا سپيده ...

كسي نفهمه عاشقت، چي تا سحر كشيده ...

اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...

آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...

گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...

اگه يروز برگشتي و گفتن فلاني مرده ...

بدون كه زير خاك سرد حس نگاتو برده

گريه نكن براي من قسمت ما همينه ...

دستامو محكمتر بگير لحظه ي آخرينه ...

اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...

آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...

گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...

برام دعا كن عـــــــــشــــــــــق من ...

****

پرسيد:

 به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده

 هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به

خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك

 تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده

 است.

****

مریم

.... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسی كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/31 ساعت 14:50 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

سلام و خسته نباشید من دارم میرم مشهد امید وارم که مارا حلال فرمایید از همتون معزرت خواهی می کنم به خصوص از الهه جان خداحافظ..............راستی نایب زیاره همتان خواهم بود امیدوارم همتان برید مشهد دوباره خداحافظ

نوشته شده در یکشنبه 1388/04/21 ساعت 9:13 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |