تبليغاتX
عشق
به نام تک نوازنده گیتار عشق

 

 

 

 

 

 

 

 


 

اوني که گفتم نرو گفت نمي شه ديروز ديگه رفت واسه هميشه وقتي مي خواست بره من و صدا کرد وايساد و تو چشماي من نگاه کرد گفت مي دوني خودت واسم عزيزي اين اشکا رو هم بهتره که نريزي بايد برم سفر واسم بهتره  ولي کسي که مونده عاشق تره ولي کسي که مونده عاشق تره .


 


 

خدا نخواست هميشه پيشم باشي  ولي مهم اينه مريم باشي .


 

شايد اگر دائم بودي کنارم يک روز مي ديدم که دوستت ندارم.


 

مي خوام برم که تا ابد بمونم سخت براي هردومون مي دونم .


 

مي خوام برم که تا ابد بمونم سخت براي هردومون مي دونم


 

گريه نکن گريه هاتو نگه دار لازم مي شه گريه براي ديدار.


 

 نزار پر گريه بشه خاطره


 

هر کي که اشک نريزه عاشق تره.


 

نزار پر گريه بشه خاطره


 


 

هر کي که اشک نريزه عاشق تره.


 

هر کي که اشک نريزه عاشق تره


 

هر کي که اشک نريزه عاشق تره.


 

نوشته شده در پنجشنبه 1386/01/30 ساعت 21:15 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

خیلی....

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/29 ساعت 17:48 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

اگر  مي دانستي که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز
ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.


کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي
کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . . 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/29 ساعت 17:45 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

اگر  مي دانستي که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز
ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.


کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي
کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . . 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/29 ساعت 17:42 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

سکوت

به اغاز عشق سکوت ...

به احترام اتاق تنهاييهايم ..........سکوت.

به احترام مادر و پدرم که در جواب محبت هايشان هيچ وقت هيچ جمله اي پيدا نکردم که به آنها بگويم........سکوت.

به احترام عشق وپاک بودنش.....سکوت.

به احترام ردپاهايي که روي برف جا ماندن و به احترام تمام آنهايي که ما را ديدن و هيچ نگفتن .............سکوت.

به احترام همه ي چيزهايي که خدا به ما داده يا نداده و به احترام همه ي بخششهاي ايمان................سکوت.

و سکوت و سکوت ...

نوشته شده در سه شنبه 1386/01/28 ساعت 20:12 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

 

به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."

به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."

به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."

به عشق گفتم: "آخر تو چيستی؟" گفت: "نگاهی بيش نيسم

 

به نام خدا

اینم چندتا عکس جدید که خودم آپلود کردم

 

 

 

 

چقدر قلب !!!!!

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1386/01/28 ساعت 17:50 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

عشق3

 عشق از ديدگاه معلمين

 دبير زيست:عشق مرضي است كه ميكروب آن از راه چشم وارد بدن مي شود.

دبير شيمي : عشق تنها اسيدي است كه در قلب اثر دارد.

دبير ديني : عشق يك مو هبت الهي است كه خداوند بر بندگانش

هديه كرده است

 دبير رياضي : نسيت عشق به بدن مثل نسبت خون به بدن است.

 دبير ادبيات : عشق بايد مثل عشق ليلي و مجنون باشد.

دبير ورزش : عشق يك توپ فوتبال است كه به دروازه هر قلبي اثابت

مي كند

نوشته شده در سه شنبه 1386/01/28 ساعت 17:48 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

نظر

حکايت شهر سفيد بی ماهی ، گم شدن در کوچه های خلوت  خاطره انگيز جدايی ;   شنيدن صدای کسی که روزی دوست داستن را به نرمی خواب يک کودک در دفتر زندگی اش به فراموشی سپرد .

رفتن با کلماتی که هيچ معنايی ندارد

                                                    از تو گذشتن ، هم پرواز شدن

باسکوتی است که قبل از هر ديوانگی می آيد .

ای کاش در تمام راهی که هيچ از آن نمی دانيم لباسی بپوشيم سفيد و يا دور از هميشه پر از رنگهای شگفت انگيز ;

هوا سرد است ; اما دستهايت برای لمس کردن انگــــار هنوز هم طاقت دارد . دلم می خواهد که در فراسوی آن زاويه از احساست که هميشه پنهانش می کني ;

تنها يک جمله را نقاشی کنم :

چشمم را بر تمام اين بيگانگی ها بسته ام و فقط به تو فکر می کنم ./

نوشته شده در جمعه 1386/01/24 ساعت 19:37 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

نظر

وقتی

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داري وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته

دوستت دارم عشق من

 

 

 

یک تبسم تو

 

یک تبسم زیرکانه و یک عروسک بازی کودکانه کافی بودبرای عاشق

شدنم وتو این کار را کردی...

و من مثل کودکی عاشقت شدم و مثل قصه پدر بزرگ، تو شدی شاهزاده سوار بر اسب سفید و

من پری قصه ها.

و چه قدر ساده عاشقم کردی و از آن ساده تر رهایم کردی.

گفتم : بمان شاهزاده زیبا! ... من بی تو میمیرم.

خندیدی و گفتی : بازی بود... گفتم : بازی زیبایی بود پس بیا بازی کنیم.

گفتی : من بزرگ شدم، من دیگر بازی نمی کنم .

گفتم : مگر بزرگ ها بازی نمی کنند ؟ گفتی بازی نه! زندگی می کنند.

گفتم : پس بیا زندگی کنیم، مثل بازی.گفتی : زندگی بازی نیست.

گفتم : پس حالا با عشقتو چه کنم؟

گفتی : رهایش کن، بازی بود، زندگی کن .

 

 

 

یه قلب

" يه چشم هميشه بايد توش اشك باشه وگرنه مي سوزه

يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه مي شكنه

يه كبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير مي شه

يه قناري بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساكت مي شه

يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه پير مي شه

يه دفتر نقاشي بايد خط خطي باشه وگرنه با كاغذ سفيد فرق نداره

يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يك كلاف سر در گمه

يه قلب پاك هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد مي شه....!"

 

 

 

گاهي آرزو مي کنم...

کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را بخورم!!!

کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي ديدن يک لحظه فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته باشم!

 کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد تا امروز چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک بريزند!

کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با خود نگويم " آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"

 کاش حرف هاي دلت را بهم نگفته بودي تا که امروز با خود نگويم " من که مي دونم چقدر دوستش دارم

 

Image hosting by TinyPic

 

 

 

واسه این نیومدم تولدت

 

عزیزم منو ببخش چون دیگه دوست ندارم

بیخودی که نمیتونم سرکارت بذارم

یادته بهت میگفتم واسه قلب من بسی

توی عاشقای دنیا تو یکی مقدسی؟؟؟

تو دیگه همون نمیشی اینا که گناه من نیست

تو میخواستی که عوض شی اینا اشتباه من نیست

نگو حیف عشقمون نگو که این خیانته

نگو یکی دیگه اومد اینا فقط بهانته

قدر منو نداشتی و حالا واسم زار میزنی؟

اون موقع دنبالت بودم نگفتی عاشق منی

حالا بریدم از نگات بقیه شم پای خودت

از لج هرچی عاشقه نیومدم تولدت

 

 

 

 

 

 

کوچولو که بودم، فقط بلد بودم تا ۱۰ بشمرم، یعنی نهایت هرچیزی ۱۰ تا بود.

مامان را ۱۰ تا دوست داشتم.

 ۱۰ تا بستنی می خواستم و ...

خلاصه ته دنیا همین ۱۰ تا بود و این ۱۰ تا خیلی قشنگ بود.

ولی حالا نمی دونم ته دنیا چقدره؟!! نهایت دوست داشتن چندتاست؟!!

اما می خوام بگم دوستت دارم....

می دونی چقدر؟

به اندازه همون ده تای بچگی که از یک دنیا خیلی بیشتره...

 

 

 

 

تو آمدی و ساده ترین سلام را همراه یادگاریهایت کردی ...

                                                                  و با پاک ترین لبخند وجودم را به اسارت گرفتی ...

تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات بر ساحل قلبم نشاندی ...

و زیباترین خاطرات را زنده کردی ....

تو آمدی و گرمی حضوری خورشیدوار را بر طلوع آرزوهایم حک کردی ...

و آمدنت همچون قاصدکی ، بهار را برای هستی خزان زده ام به ارمغان آورد ...

اما سرانجام طوفان ، قاصدک زندگی ام را به یغما برد ...

 

 

 

کاش می دانستم کدامین بهانه اشتیاق رفتن را در خیالت به تماشا نشست ؟؟؟

تو رفتی و من در سوگ رفتنت در میان فراموشی ها گم شدم ...

آری تو فراموش کردی و من هنوز هم با دیدگانی خواب زده چشم به راهت دارم ...

و هنوز هم مانند پنجره های منتظر باران حسرت دیدارت را

 با فروریختن اشک هایم به دست غربت می سپارم ...

... ای مقدس !!! من هنوز هم اصالت نگاهت را می خواهم ... 

 

 

 

سهم تو در بودن من درست به اندازه سهم نبودن من است در خيال تو

و اين غمگين ترين حسرتي است كه من مجبور به تحمل آنم

پابه پاي بي تويي تو

به هر كجاي بي تو كه مي رسم

دردمندانه در مي يابم

كه ساعتهاست از اينجا هم رفته اي

حالا ،‌جاي پاهاي پير تو ،‌تنها دوستان هميشه دلشاد من هستند

و من چقدر به آنها حسودي مي كنم

       چون ديده اند تويي را كه رفته اي و پا بر دلشان گذاشته اي

اين روزها اما انگار ديگر تمام زمينها سنگي شده اند و

من بي دوست و تنها شده ام

*

تو باز ،‌مثل هميشه با نسيم مي رقصي و مي روي

من ،‌با باران مي گريم و در خاك مي شوم

*

اما انگار امشب هم فقط قرار است باران بيايد

تا مسيرسياه نگاه سرگردان مرا تا ستاره مان خط خطي كند تا من راه نگاه اين ستاره را گم كنم

همان ستاره اي كه دوست داشتم تو هم آن را ستاره مان خطاب مي كردي

از شبي كه تورفته اي ،‌

نمي دانم كجا

به قول خودت به دنبال حقيقت

اين ستاره مثل من بي تو ،‌تنها همان ستاره اي كه شبها با هم تماشايش مي كرديم

همان ستاره اي كه هنوز با ياد آبي و مهتابي تو بيدار مانده

تنها دلخوشي شبها و خلوتهاي خسته من شده است

و من در خلوتهاي بي تو بي خودي خودم ،‌در هجوم خيال خوب تو آنقدر گريه كرده ام

                                        كه ديگر امشب تمام آسمانهاي باراني شده

حالا ديگر ، گريه هايم به جاي آنكه نگاهم را شفاف كنند و دلم را صاف

آسمان را هم تيره وخط خطي مي كنند تا من راه نگاه اين آخرين ستاره را هم گم كنم

آسمان هم كه بدون ماه و خورشيد و ستاره ديگرآسمان نيست

همين سقف كوتاه و سياهي است كه از همه جايش آب چكه مي كند

و آنقدر كوتاه است كه ديگر حتي نمي توانم دستهايم را به اندازه دعا كردن بلند كنم

آنقدر باران مي آيد كه من مطمئنم اگر امشب مي خواستي بيايي تا حالا پشيمان شدي ،‌لااقل باران بهانه غمگين و قشنگي است براي نيامدن امشب،‌

بهانه ات را باور ميكنم

مجبورم

اما باور كن نمي توانم باور كنم كه من تمام روزهاي آفتابي را هم

بيهوده زير چتر سنگين انتظار تو نفس كشيده ام

مگر نه كه حقيقت همين احساس خلاص خالص عشق من و تو به باران بود ؟

مگر نه كه من و تو عاشق باران بوديم ؟

 

 

 

 

دلم میخواد یه جا فرار  کنیم من باشم با تو تنها نگات کنم برام حرف بزنی

نمی خوام کسی باشه تا با نگاهش مارو دیونه خطاب کنه

نمی خوام کسی بدونه و بفهمه من تو برای همیم همیشه تا آخر عمر

نمی خوام تا نگاهها دمبالمون کنه نتونیم جایی همدیگر رو تنها ببینیم

میخوام فقط من بدونم باتو خدا باشه و عشقمون سکوت تنهایی

دلم شب میخواد شب طولانی شه تا بیشتر ببینمت احساست کنم پیشم باشی

دلم میخواد سکوت باشه روز اونم زمانی که فقط میتونم چند لحظه ببینمت ثانیه ها نرن تا

 فردا بیاد و فرداها من الان میخوامت با تمام خوبیهات با تمام زیباییهات نگاهت مهربونیت

من بهت نیاز دارم

من مثل کویرم خشک و مرده که با باد های وحشی به این سمت و اون سمت میرم

و با دیدنت آروم میگیرم تو گرمای بدنت دمبال بوی همیشگی میگردم میخوام فقط با هم باشیم  

دلم میخواد عشقمون تا لحظه مرگ برای هم باشه من بدونم با چشمات

 من بدونم با نگات من بدونم با قلبامون من باشم تو باشی و رویای همیشه گیمون و رسیدن  

و باز بعد از هر رسیدن و خدا حافظی  کلمه دوستت دارم

 

نوشته شده در جمعه 1386/01/24 ساعت 19:36 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

عشق3

 

سلام سلام ....

من وقت ندارم آپ کنم ولي ....

ولي يکي بهم انرژي ميده ..!!!

کي ............ !!!؟

***

چي بگم آخه ...

از عشق ...Smiley

از درس ...Smiley

از کنکور ...Smiley

از پر کردن دفترچه کنکور = عبور از پل صرات Smiley

از علافي ...Smiley

از چي بگم

يه کم راهنمايي کنيد .

از عشق ميگم ...

تا حالا شده يکي رو از بچگي دوست داشته باشي ؟

با هم بزرگ بشيد

وقتي نگاهش ميکني يه جوري ميشي !!

هر روز بيشتر عاشق هم بشيد ؟

وقتي ۱۷   ۱۸   سالتون شود بهت بگه دوست داره ؟

تو هم يه دنيا دوسش داشته باشي

تو هم بهش بگي عاشقشي

يه روز تو خونه با هم تنها بشيد و يه عالمه حرفاي عاشقونه بزنيد

تمام حرفايي رو که هر شب قبل از خواب تو ذهنت براش مي گفتي !!!

دستشو بگيري تو دستت و فشار بدي ( دردش نياداااااا ) !!!

آروم هم رو ببوسيد !!!

شده تا حالا

اين زيبا ترين عشق دنيا براي جوناي ما نيست

به جاي عشقاي خيابوني

که آخرش ميشه .............. نگم بهتره ( همه وارديد ماشاالله )

ولي کافيه يکي بفهمه

ميگن شما ها کثيفيد

ميگن شما ها منحرفيد

نميدونن اين زيبا ترين عشقه نسبت به عشقاي ديگه

اگه يه پسر ? دقيقه خاست با يه دختر حرف بزنه بايد تو ۷ سوراخ قايم بشن !!!!

انگار ميخوان چيکار بکنن ؟!!

? دقيقه حرف مگه چه اشکالي داره

البته بعضي از پدر و مادره هم حق دارن

اين يه حقيقته تو جامعه ما ادماي صاف و راست کم پيدا ميشه

حالا جامعه ما <> چيکار ميکنن :

زود  ميان يقه دخترا رو ميگيرن که شما بد لباش ميپوشيد !!!

اينقدر تو گوششون در مورده پسرا و گول خوردن و باکره و.. حرف ميزنن که :

پسرا که همه ميشن کذاب !!!   همه ميشن چوپان دروغگو

پسره به دختره بگه دوست دارم اولين چيزي که تو ذهن دختره مياد :

اين مي خواد منو گول بزنه

ولي بعضيا حقيقتا براي عشق ميان جلو

 تمام زيبايي يه دختر به س.ک.س منتهي نميشه !!

س.ک.س يه قسمت کوچيک از دختراست

دخترا خيلي زيبا ترن اما اگه ببيني !!! 

اگه اين زيبايي رو نديدي  پس خيلي بي احساسي

نوشته شده در جمعه 1386/01/24 ساعت 9:46 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

عشق2

 

ميدوني چيه
ميگي يكي رو دوست داري
مطمعني ؟
كاري نداره فهميدنش
اگه دوست داري پيشش باشي
اگه دوست داري ناراحت نشه
اگه دوست داري راحت باشه
اگه حتي هر دو چشمش نابينا بشه بازم اونو ميخوايي
اگه وقتي داري با يه نفر ديگه حرف عاشقانه ميزني
يه حس خيانت بهت دست ميده
اگه و اگه و هزار تا اگه ديگه...
بدون كه دوستش داري
ولي اون چي ؟
اونم تو رو دوست داره ؟
اگه عشقت يه طرفه باشي
ميسوزي و كاري نمي توني بكني
اگه بهت بگه  من به شما علاقه اي ندارم
ما معمولا زود عاشق ميشيم
عشق به راحتي يه چشم به هم زدن به وجود مياد
ولي اگه يه هوس باشه
به همون راحتي هم از ذهنت پاك ميشه
هميشه ميگم خدايا عاشق شدن راحته عاشق موندن سخته
كمكم كن تا عاشق بمونم
همه ميگم عشق با زيبايي به وجود مياد
آخه اگه طرفت زيبا نباشه
اصلا فكر عشق رو هم نميشه كرد
ولي اين درست نيست
 همه ي آدما كه زبيا نيستن
همه آفريده خداييم و همه متل هم
اگه مثل هم نباشيم عدالت خدا زير سوال ميره !
نبايد به اين خاطر كه زبيا تري
دل بقيه رو اثير خودت كني و آزارشون بدي
به زيبايي يكي رو روزه خودت تكيه نكن
هر چي زيبا تر باشي احتمال اينكه كسي كه
به طرفت مياد براي هوس باشه بيشتره
ولي كسي كه با اشتياق با يه آدم ساده رو
ازدواج ميكنه عشق واقعي رو داره

و برنده نهايي خودشه
ولی بازم میگم اونایی که زیبا هستن هواسشون رو جمع کنن
به اميد اينكه نام پر افتخار عشق رو با  هوس اشتباه نگيریم. 

 

نوشته شده در جمعه 1386/01/24 ساعت 9:46 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

عشق

نمي دانم آن چيست كه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست !

شب سردي است و من افسرده
راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
مي كنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها
فكر تاريكي اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر سحر نزديك است
هر دم اين بانگ بر آرم از دل
واي اين شب چقدر تاريك است
خنده اي كو كه به دل انگيزم
قطره اي كو كه به دريا ريزم
صخره اي كو كه بدان آويزم
مثل اين است كه شب نمناك است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليك غمي غمناك است
سهراب...

نوشته شده در جمعه 1386/01/24 ساعت 9:42 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |

<< راهنمای ازدواج کردن >>

 

در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خواهران محترمه می توانند از روش های زیر استفاده کنند و البته مراقب باشند که  سوء استقاده نکنند .                                   

  

۱ـ روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خورد کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که :

اگر با من نبودش هیچ میلی              چرا ظرف مرا بشکست لیلی

نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آب است .                           

 

۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد .

نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتوانید فانوس هم روشن کنید .                                  

 

۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بقلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .

نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .                             

 

۴ـ روش تیپ زدن :

این روش به دلیل مسائل اخلاقی سانسور شده است.                                                 

 

پیام بازرگانی : دختر باید بره خودشو بکنه زیره گل این روزا که شوهر گیر نمیاد مگه اینکه شانس بیاره

 

۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .

نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدید و بعد ترک تحصیل کنید.                

 

۶ ـروش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .

نتیجه گیری : سعی کنید همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشید.                           

 

۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر با ریش گیرت بیاد .

نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .                                                                 

 

۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردند روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارند رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .

نتیجه گیری : می توانید روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزید.                  

 

۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش لب میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند .

نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنید .                                   

نتیجه گیری کلی : اگه هیچ کدوم از این راه حل ها عمل نکرد.........خودکشی بهترین راه حله

نوشته شده در شنبه 1386/01/11 ساعت 14:30 توسط محمدحسین فصیحی هرندی |